تبليغاتX
شقایق پرپر

rezanasim74

رضا

rezanasim74

http://rezanasim74.blogfa.com

شقایق پرپر

شقایق پرپر

شقایق پرپر

دلم مثل دلت خونه شقایق حرف دل

شقایق پرپر

 
کلیک کنید و عضو شوید
پست الکترونيک
آرشيو مطالب

آرشیو ماهانه
  آذر 1386
  مهر 1386
  شهریور 1386
  مرداد 1386
  تیر 1386
  خرداد 1386
  دی 1385
  آذر 1385
  آبان 1385
  شهریور 1385
  مرداد 1385
  تیر 1385
  خرداد 1385
  اردیبهشت 1385
  فروردین 1385
  اسفند 1384
  بهمن 1384
  دی 1384
  آذر 1384
  آبان 1384


جستجوگر




 

 تبلیغات




  عشق من عاشقم باش

 

+| نوشته شده توسط رضا در شنبه بیست و ششم آذر 1384 و ساعت 1:33       

  مهمون ناخونده

 

+| نوشته شده توسط رضا در جمعه بیست و پنجم آذر 1384 و ساعت 1:11       

  غبار اشک

اگه تو پیشم نیای دنیا رو غمگین میبینم

پشت این غبار اشک عشقمو ویرون میبینم

میدونم یک روز میای بازم کنارم میشینی

پرده اشک و تو چشام تو فراوون می بینی

یاد اون روز اول پیشم تو ایوون نشستی

اون عهدی رو که بستی پیمونشو شکستی

بی تو ابرای خسته به گلدونا آب نمیدن

یادگلهای تشنه به چشمونم آب نمیدن

دلم تو انتظارت بازم بهونه میگیره

برای دیدن تو ازم نشونه میگیره

اگه تو پیشم نیای به گلدونا آب نمیدم

توی ایوونه خونه هیچکس و من راه نمیدم

گلهای عشقمونو رو شاخه پرپر میکنم

این دل غمزده رو همیشه زندون میکنم



+| نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 و ساعت 2:10       

  همیشه غایب

یه نفر میاد که من منتظر دیدنشم                    یه نفر میاد که من تشنه بوییدنشم

مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده            تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

خالی سفره مونو پر از شقایق می کنه           واسه موجای سیاه دستها رو قایق می کنه

همیشه غایب من زخما مو مرهم میذاره         همیشه غایب من گریه هامو دوست نداره

نکنه یه وقت نیاد صداش به دادم نرسه          آینه ها سیاه بشه کور بشه چشم ستاره

خشم این حنجره بسته همیشه غایبه               کلید صندوق در بسته همیشه غایبه

نعره اسب سپید قصه مادر بزرگ                  بهترین شعرای سر بسته همیشه غایبه

                                      شاید این هیشه غایب تو باشی

تو اگه اومدنی نیستی بگو                            اگه ما رو خواستنی نیستی بگو

 



+| نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 و ساعت 2:0       

  آینه

می بینم صورتمو تو آینه                        با لبی خسته می پرسم از خودم

این غریبه کیه از من چی میخواد؟             اون به من یا من به اون خیره شدم

باورم نمیشه هرچی می بینم                    چشامو یه لحظه رو هم میذارم

به خودم میگم که این صورتکه                می تونم از صورتم ورش دارم

میکشم دستم روی صورتم                     هرچی باید بدونم دستم میگه

منو توی آینه نشون میده                      میگه این تویی نه هیچکس دیگه

جای پاهای تموم قصه ها                       رنگ غربت تو تموم لحظه ها

مونده روی صورتت تا بدونی                 حالا امروز چی ازت مونده به جا

آینه میگه تو همونی که یه روز              می خواستی خورشید و با دست بگیری

ولی امروز شهر شب خونت شده             داری بی صدا تو قلبت می میری

میشکنم آینه رو تا دوباره                     نخواد از گذشته ها حرف بزنه

آینه نمیشکنه هزار تیکه میشه               اما باز تو هر تیکش عکس منه

عکسها با دهن کجی بهم میگن               چشم امید ببر از آسمون

روزا با هم دیگه فرقی ندارن                 بوی کهنگی میدن تمومشون



+| نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 و ساعت 1:40       

  انواع عشق

EROS

عشق شهوانی - عـشق بـه زيبايی - فاقد منطق - عشق فيزيكی كه بواسطه جذابيت و كششهای جسمانی و يا ابراز آن بطور فيزيكی نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و به سرعت فروكش ميكند.
LUDUS

عـشق تـفننی - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق های رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهری عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقی - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمی گرداند -رابطه دراز مدت بعيد به نظر می رسد.

PHILO

عشق بـرادرانـه - عـشـقـی كـه مبتنی بر پيوند مشترك می باشد -عـشقی كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاری بـوده و هـدف آن دسـتـيـابی بـه منافع مشترك ميباشد.

STORGE

عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگرانی نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشينی و همدمی بيشتر نمايان می باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.

PRAGMA
عشق منطقی - اين مختص افرادی است كه نگران اين موضوع می باشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبی برای فرزندانشان خواهند شد؟ عشقی كه مبتنی بر منافع و دورنمای مشترك می باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا می باشد - همبستگی برای اهداف و منافع مشترك.
MANIA

عشق افراطی - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگی شديد به معشوق - اغلب فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه می ماند و می تـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطی منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

 AGAPE

عشق الهی - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاری برای ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .

زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند

           
 


 



+| نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 و ساعت 3:44       

  فراموش

امشب به غصه دل من گوش می کنی          فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

رگبار  نو بهاری  و  خواب  دریچه  را               از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه سبز نوازش است           با برگهای مرده  هم  آغوش  می کنی

دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت           ای ماه من با که دست در آغوش می کنی

در ساغر تو چیست که با جرعه نخست          هشیار ومست را همه مدهوش می کنی

ای ماهی طلایی مرداب خون من                  خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی

تو دره بنفش  غروبی  که  روز  را                   بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

 



+| نوشته شده توسط رضا در جمعه یازدهم آذر 1384 و ساعت 2:20       

  خیال

خیال آمدنت دیشبم به سر می زد                    نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد

به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت             خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد

شراب لعل تو را میدیدم و دلم می خواست      هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد

زهی امید که کامی از آن دهان می جست      زهی خیال که دستی بر آن کمر می زد

دریچه ای به تماشای غنچه وا می شد            دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد

تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم             که پشت پرده اشکم سپیده پر می زد



+| نوشته شده توسط رضا در جمعه یازدهم آذر 1384 و ساعت 1:44       

  جدایی

همين بهتر ميان ما جدايی

نباشد بين ما بهتر كه راهی

دگر تا زنده ام هرگز نخواهم برد نامت را

برو بر ديگری گستر اين رندانه دامت را

دگر تا زنده ام هرگز نمی آيم سر كويت

نمی ريزم دگر اشكی برای دوری از رويت

دگر تا زنده ام هرگز نمی گيرم زتو الهام

نمی خواهم دگر مرغی كه سازد لانه بر هر بام

دگر تا زنده ام هرگز نمی خواهم تو را اي يار

مرا از عشق و دلداری تو كردی اينچنين بيزار



+| نوشته شده توسط رضا در شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 3:33       

  دوستم داشته باش

دوستم داشته باش ، بادها، دلتنگ اند
دستها ، بیهوده ، چشمها، بیرنگ اند
دوستم داشته باش ، شهرها می لرزند
برگها می سوزند ، یادها می گندند
باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز
آشتی كن با رنگ ، عشق بازی با ساز
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند
دوستت خواهم داشت ، بیشتر از باران
گرمتر از لبخند ، داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت ، شادتر خواهم شد
ناب تر ، روشن تر ، بارور خواهم شد
دوستم داشته باش ، برگ را باور كن
آفتابی تر شو ، باغ را از بر كن
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند
خواب دیدم در خواب ، آب ، آبی تر بود
روز ، پر سوز نبود ، زخم، شرم آور بود
خواب دیدم در تو ، رود از تب می سوخت
نور گیسو می بافت ، باغچه گل می دوخت
دوستم داشته باش



+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 2:2       

  کوچه شهر دلم

کوچه شهر دلم
از صدای پای تو خالیه
نقش صد خاطره از روزای دور
عابر این کوچه خیالیه

به شب کوچه دل دیگه مهتاب نمیاد
توی حجله چشام عروسه خواب نمیاد
کوچه شهر دلم بی تو کوچه غمه
همه روزاش ابریه روز آفتابیش کمه
غم تنهایی داره کوچه دل بی صدای تو
همه شعر دفترمن مال تو برای تو
بوی دستای تو داره غربت دستای من
یاد قصه های تو مونس لحظه های من
به شب کوچه دل دیگه مهتاب نمیاد

توی حجله چشام عروسه خواب نمیاد
کوچه شهر دلم بی تو کوچه غمه
همه روزاش ابریه روز آفتابیش کمه



+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 1:47       

  قاصدک

مرگ آن لاله سرخ
کفن خنده به روی لب بود
گرد اون آینه ها
شبح فاجعه ای در شب بود
مردن شاپرکها
کشتن قاصدکها


خبر از شومی کاری می داد
نفس اش ناله غم سر می داد
آشیان رو به خرابی می رفت
تن پوسیده گواهی می داد
او به این حرف نمی اندیشید
که کفن باید برد و نفس باید داد
و به جای همه بودنها همه دیدنها
لحظه ها مانده به یاد
شکوه اندیشه مردن در اوست
همه هستی او رفته به باد
مردن شاپرکها
کشتن قاصدکها


او سراسیمه بدنبال تلافی می رفت
به دلش زخم قدمهای تجاوز مانده
او نداند که پی مردن خود
می کشد هر چه اصالت باقیست
مردن شاپرکها
کشتن قاصدکها



+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 1:24       

  خاک

تن تو نازک و نرمه، مثله برگ
تن من جون میده پرپر بزنه زیر تگرگ

دست باد پر میده برگ و تو هوا
اما من موندنیم تا برسه دستای مرگ

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه

من از تبار پاک آریایی
قشنگ ترین قصیده رهایی

هوای عشق تازه نیست تو رگهام
تن نمیدم به رنگ کهربایی

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه

واسه رفتن دیگه دیره
تن من اینجا اسیره

خاک اینجا چه عزیزه
عاشق قدیمی پیره

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه



+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 1:19       

  تنگنا

دلم از خیلی روزا با کسی نیست
تو دلم فریاد و فریادرسی نیست
شدم اون هرزه گیاهی که گلاش
پرپر دستای خار و خسی نیست
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست

آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
بارون از ابرا سبک تر می پره
هر کسی سر به سوی خودش داره
مثل لاک پشت تو خودم قایم شدم
دیگه هیچ کس دلمو نمی بره
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست

آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
ماهی از پاشوره بیرون افتاده
شاپرکها پراشون زخمی شده
نکنه تو گله بره هامون
گذر گرگ بیابون افتاده
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست

آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست



+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 1:11       

مطالب گذشته

آینه باران
نفس
شهر غم
من و دل
دل اندوهگین
عشق
خانه خراب تو
عشق تو
محسن نامجو 2
محسن نامجو
غریبی دل
يک شب
طلوع عشق
با تو بودن

درباره


دلم مثل دلت خونه شقایق


لینکستان
عشق خیالی
پارکینگ خاطرات من و جوجو
کوروش کبير
دنیای نرم افزار
هنرپیشه های ماندگار
عبور از فیلتر
گرین هورس


اضافات

لينك Rss





All Rights Reserved 2007-2008

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا